رازمثلها🤔🤔🤔

🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🕊
چراغی که ایزد بر فروزد
 
این مثل در مقام غلبه حق بر باطل و در تعبیر از كسانیكه بر خلاف تاییدات خداوندی عمل كنند و خسران ببینند ، استعمال می شود .

آورده اند كه ...
ابوسعید فضل الله بن ابی الخیر كه اختصاراً‌ ابوسعید ابی الخیر نامیده می شد از اعاظم مشایخ صوفیه و محدثان معروف قرن پنجم هجری است . به گفته علامهٔ دهخدا در لغت نامه اش :در عیوب نفس دید و مخالف هوی كردن با قصی الغایه بود و در فقر و غنا و تحمل ، شانی عظیم داشت و در لطف و سازگاری آیتی بود خاصه در فقر هر جا كه سخن ابوسعید رود همه دلها را وقت خوش شود زیرا كه از ابوسعید هیچ نمانده است و او هرگز من و ما نگفت همیشه ایشان می گفت ... ”
 
ایامی كه شیخ در نیشابور بود شهر نیشابور محتسبی داشت مقتدر و سختگیر و در عین حال منكر شیخ ابوسعید . روزی بازرگانی مبلغ یك هزار دینار و مقداری عود برای شیخ ابوسعید می فرستد . شیخ بنا بر رسم و عادت عارفان كه از این گونه تقدیمی ها نباید دیناری پس انداز شود به پیشكارش حسن مودب دستور می دهد كه انواع اغذیه برای صوفیان و دراویش آماده كنند . شمع های بلند كافوری بخرند و در حیاط خانقاه روشن كنند . عودها را هم یكسره در تنور بریزند دود خوشبویش مشام همسایگان را نیز معطر سازد .
 
محتسب موصوف كه مترصد بود دوان دوان به خانه شیخ آمد و به حالت تشدید و اعتراض فریاد زد كه : این چه كاری است تو می كنی ؟ مگر نمی دانی كه روشن كردن شمع در روز روشن و سوزاندن عود در تنور اسراف و خلاف شرع است . شیخ ابوسعید ظاهراً حالت حجب و حیا به خود گرفت و گفت : من نمی دانستم حالا كه تو می گویی حرام است . خودت شعله های شمع را خاموش كن .
محتسب جلو رفت اولین شمع را فوت كرد ، آتش در ریش و لباس او گرفت .
ریش او سوخت و لباسش هم سوخت و به هزار زحمت او را از آتش رهانیدند ، شیخ روی به او كرد و گفت :
هر آن شمعی كه ایزد بر فروزد   
          كسی كه پف كند ریشش بسوزد

يا ابا عبد الله ...


دلم براي آن خيابان بهشتي ،که تنها از طريق خيال در آن سفر کرده ام، تنگ است.

مدح فوق العاده زیبای ولادت اقا اباعبدالله الحسین؛

***
گر چه از عشق فقط لطمه زدن را بلدیم
گر چه چندی است که بی روح تر از هر جسدیم
گر چه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم
جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم
روزگاری است که ما رعیت این خانه شدیم
سجده ی شکر بر آریم که دیوانه شدیم

از همان روز که حُسنش به تجلّی دم زد
از همان دم که دمش طعنه به جام جم زد
از همان لحظه که مهرش به دلم پرچم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
بنده ی عشقم و مجنون حسین بن علی
در رگم نیست به جز خون حسین بن علی

 

آسمان با طپش ماه تماشا دارد
قطره دریا که شود جلوه ی زیبا دارد
روح در جسم که باشد همه جا جا دارد
عشق با نام حسین است که معنی دارد
تا خدا هست و جهان هست و زمان هست و زمین
شب میلاد حسین است شب عشق همین

 

شعر از احمد عزیزی

بیا تا کشتی می را به کام ساغر اندازیم

دریـن بحر معلق تـا قیـامت لنـگر اندازیم

 

ندا آمـــد کنون از ناخدای کشــتـی حیرت

که افلاطون خُم را هم به بحر اَحمر اندازیم

 

بیا ای ماهی حیرت دگر از فلس خود بیرون

که خود را در طریقت با نهنگانش در اندازیم

 

مگو ای هد هد هادی بجز حیرت از این وادی

که در سامان سیمرغان همان به گر پر اندازیم

 

درین بتخانه ی امکان نمی بینم به جز یک بت

به جــان بت پرستــانش بیـــا تا آذر انـــدازیم

 

 دلیل گُمرهان خضر است ای موسا بدان تا حشر

وگر در وادی ظلـــمت هــــزار اســکندر انـــدازیـم

 

خـــدا را از جــمال خود نصیب حیــرت مــا کــن

دریــــن آیینه ها تا کـــی نظــر بر مظهر اندازیم

 

بیــا ساقی بده جــامی به زیـر سـایـه ی طویا

ز سـاق عرش تـا خود را به حوض کوثر انـدازیم

 

در ایـن بازار حیـرانان مجال مـا همین بـاشد

رخ جـانان بپوشیم و حجابش بـر سر اندازیم

 

ندارد نازنـین امشب خیــال آشتی بـا مــا

بیـا احمد که تـا خود را به پای دلبر اندازیم

زندگی نامه احمد عزیزی

احمد عزیزی در ۴ دی ماه ۱۳۳۷ در سرپل ذهاب کرمانشاه به دنیا آمد. وی در کودکی با عشایر سیاه چادرنشین حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روی کنجکاوی و تأمل و دقت از نوشته‌های روی تابلوها و اسامی خیابانها و… به خوبی فرا گرفت. وی قبل از پیروزی انقلاب به دعوت شمس آل احمد به تهران رفت و دیداری نیز با مرتضی مطهری داشت. وی با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران نقل مکان نمود و برای مدتی ساکن شهرستان نور شد سپس در تهران اقامت گزید و به همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت.

وی سرودن شعر را از سالهای جوانی با مجله جوانان آغاز کرد. وی از پانزدهم اسفندماه ۱۳۸۶ بعلت کاهش سطح هوشیاری ناشی از تشنج، بیماری قلبی و کلیوی در بخش آی‌سی‌یو بیمارستان امام رضا کرمانشاه بستری بود. با تأکید رهبر جمهوری اسلامی ایران پس از دیدار با وی، مسئولان بر آن شدند که وی را جهت درمان به خارج از کشور اعزام کنند.

ادامه نوشته

ای آخرین توسل سبز دعای ما

ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟
شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعود خانواده کی از راه می رسی
کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟
کی می شود بیایی واز پشت ابرها
خورشید های تازه بیاری برای ما
آقا اگر نیایی وبالی نیاوری
از دست میرود سفر کربلای ما

شعر از سعدی شیرازی

🌸🌸🌸

قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی
و آب شیرین چو تو در خنده و گفتار آیی

این همه جلوه طـــاووس و خرامیدن او
بار دیگر نکند گر تو به رفتار آیی

چند بار آخرت ای دل به نصیحت گفتم
دیده بردوز نباید که گرفتار آیی

مه چنین خوب نباشد تو مگر خورشیدی
دل چنین سخت نباش تو مگر خارایی

گر تو صد بار بیایی به سر کشته عشق
چشم باشد مترصد که دگربار آیی

سپر از تیغ تو در روی کشیدن نهیست
من خصومت نکنم گر تو به پیکار آیی

کس نماند که به دیدار تو واله نشود
چون تو لعبت ز پس پرده پدیدار آیی

دیگر ای باد حدیث گل و سنبل نکنی
گر بر آن سنبل زلف و گل رخسار آیی

دوست دارم که کست دوست ندارد جز من
حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی

سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد
به چنین صورت و معنی که تو می‌آرایی

سعدی_شیرازی🌸🍃

یکم اردیبهشت  روز بزرگداشت سعدی

🌸یکم اردیبهشت
 روز بزرگداشت پیامبر عشق سعدی شیرازی بر عاشقان علم و ادب مبارک 🌸🌸

شعر از فریدون مشیری

دلم از نام خزان می‌لرزد
زانکه من زاده‌ی تابستانم!

شعر من آتش ِ پنهان ِمن است
روز و شب شعله کشد در جانم...

می‌رسد سردی ِ پاییز ِ حیات،
تاب ِ این سیل ِ بلاخیزم نیست

غنچه‌ام غنچه‌ی نشکفته به کام،
طاقت سیلی پاییزم نیست!

فریدون_مشیری🔺

هم‌آمیزی در واژه‌سازی

هم‌آمیزی در فارسی

هم‌آمیزی یکی از شیوه‌های واژه‌سازی است و عبارت است از ترکیب دو یا چند واژه، معمولا" همراه حذف یک یا چند حرف آن‌ها، در قالب واژه‌ی جدیدی که دربردارنده‌ی مفهوم واژه‌های ترکیب‌شده است.  مثلا" واژه‌ی «رزمایش» (مانور) از هم‌آمیزی «رزم» و «آزمایش» ساخته شده‌، یا واژه‌ی «موذمار» از هم‌آمیزی «موذی» و «مارمولک» به وجود آمده‌است.  هم‌آمیزی در فارسی چندان فعال نبوده‌ و در سال‌های اخیر در گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی بیش‌تر به آن توجه شده‌است.

چند مثال دیگر:

آبفا (آب + فاضلاب)

آشغالانس (آشغال + آمبولانس)

رایانامه (رایانه + نامه)

ضابلو (ضایع + تابلو)

فینگیلیش (فارسی + اینگیلیش)

قرمدنگ (قرمساق + الدنگ)

کاریکلماتور (کاریکاتور + کلمات)

مارموذ (مارمولک + موذی)

نستعلیق (نسخ + تعلیق)

نماهنگ (نما + آهنگ)

هلی‌برد (هلیکوپتر + بردن)

هوانیروز (هواپیمایی نیروی زمینی)
هم‌آمیزی در انگلیسی


ادامه نوشته